جمهوری اسلامی روزهای سختی را می گذراند. چه در عرصه خارجی که با انبوهی از تحریم ها و تهدیدهای گوناگون رودرروست و چه در عرصه داخلی که افسار اقتصاد دارد از دستش خارج می شود. سقوط ارزش ریال و افزایش ناگهانی قیمت طلا، که حتی در سخت ترین روزهای جنگ هشت ساله نیز کم سابقه بوده است، عرصه را چنان بر حکومت سخت کرده که حتی سروصدای بسیاری از محافظه کاران سنتی طرفدار حکومت را هم درآورده است. بی تدبیری و بی لیاقتی مدیران هم که در شش ساله اخیر به مدد افزایش خیره کننده قیمت نفت و درآمدهای سرشار حاصل از فروش و تزریق آنها به بازار کمتر به چشم می آمد، با سخت تر شدن شرایط داخلی و خارجی بیشتر نمایان می شود. حال در چنین شرایطی این سوال مطرح می شود که جنبش سبز چگونه می تواند در این آشفته بازار سیاست و اقتصاد در ایران و در حالی که حکومت روز به روز ضعیف تر می شود و سطح نارضایتی اجتماعی نیز به همان نسبت بالا می رود، نقش پررنگتری بازی کند و به پیگیری خواسته های بر زمین مانده خویش اقدام کند.
برای پاسخ به این پرسش ها باید به روزهای گذشته نگاه کرد. روزهایی که هنوز حرکت اعتراضی ناراضیان نمودی بیرونی داشت و مردم برای بیان خواسته های اعتراضی خود که روز به روز هم رادیکال تر می شد به خیابان روی آورده بودند. در بیان علل روی آوری مردم به تجمع های اعتراضی علیه حکومت دلایل زیادی مطرح شده است که قصد بازخوانی آنها در این یادداشت نمی باشد. اما اگر به آخرین تجربه موفق از این «زورآزمایی خیابانی» بپردازیم، شاید بتوان تحلیل بهتری از اوضاع کنونی ایران به دست آورد. ۲۵ بهمن آخرین حرکت جدی معترضان بود که البته با استقبال گسترده ای هم مواجه گردید. قطعا یکی از مهمترین دلایل این حضور انبوه دعوتی بود که از جانب رهبران جنبش، موسوی و کروبی، صورت گرفت. دعوتی که برآمده از هوشمندی و زمان سنجی آنها از اتفاقات پیرامونی بود. حرکات اعتراضی مردم تونس و مصر که در نهایت هم به کنار رفتن دیکتاتورهای آن کشورها انجامید، فضا را چنان آماده کرده بود که پتانسیل کشیده شدن اعتراضات به خیابان را در خود می داشت. اصولا به خیابان آمدن مردم بسیار وابسته به میزان تحریک شدگی احساسات آنها دارد. یعنی ممکن است بسیاری از افرادی باشند که حاضر باشند بارها و بارها در خیابان و در مقابل حکومت دست به اعتراض بزنند، اما بنا به دلایلی که کاملا تاثیریافته از شرایط بیرونی است تنها در معدودی از این تجمعات حضور یابند. و البته این آمدن یا نیامدن نشان دهنده میزان نارضایتی آنها از حکومت نمی باشد. تنها برآمده از عاملی تحریک کننده است که این نیروی بالقوه را به فعل می رساند. در زمستان سال گذشته هم دمینوی سقوط دیکتاتورهای عربی آنچنان سرعت گرفته بود که اثرات آن به تمامی کشورهای منطقه و از جمله ایران سرایت کرد. اثراتی که باعث به وجد آمدن مردم و تحریک احساسات انقلابی آنها بر ضد حکومت شبه نظامی ایران شد.
اما عامل دیگری که کمتر بدان پرداخته می شود متغیرهای اقتصادی است که گاها همچون دیگر اتفاقات بیرونی اثراتی آنی بر روی میزان تحریک شدگی احساسات ضدحکومتی می گزارد. عواملی که اتفاقا نمونه های زیادی در تاریخ ایران و جهان دارد که جرقه انقلابات و ناآرامی ها از آنجا زده شده است. شاید معروف ترین آنها بالا رفتن قیمت قند و شکر و نان در زمان های دورتر و در دوره جدیدتر افزایش قیمت بنزین باشد که همچون یک شک باعث تحریک احساسات ضد دولتی در میان توده های اغلب کم در آمدتر جامعه می شود. در نمونه ۲۵ بهمن هم اتفاقا همین عامل نقش پررنگی در به صحنه کشاندن مردم بازی کرد. اگر به یاد آوریم که تنها چند هفته ای از کلید خوردن طرح هدفمندسازی یارانه ها گذشته بود. طرحی که با قطع ناگهانی یارانه ها از کالاهای اساسی شُک بزرگی را به جامعه منتقل کرده بود. اتفاقی که اگرچه باعث نمی شود میزان نارضیاتی مردم از حکومت به یکباره تغییر کند (که این نارضایتی اصولا در طی سالها شکل می گیرد و نه یک شبه) اما در تحریک احساسات ضد حکومتی آنها، به ویژه در مناطق کم درآمدتر، بسیار تعیین کننده است.
نتیجه آنکه، هم عوامل سیاسی-اجتماعی و هم عوامل اقتصادی می توانند موتور محرک جنبش های اعتراضی شوند و اگر هردوی این عامل ها در یک زمان به وقوع بپوندند، از میزان تاثیرپذیری بالاتری هم برخوردار خواهند بود. حال اگر به امروز ایران بازگردیم و شرایط اسفناک اقتصادی و سیاسی را مرور کنیم که جمهوری اسلامی را در موقعیت دشواری قرار داده است، می توان پیش بینی کرد که در صورت یک اقدام موثر و هماهنگ از جانب گروه های مخالف حکومت، احتمال به صحنه آمدن دوباره معترضان به خیابان بسیار بالا می باشد.
پ.ن. در تشریح دلایل کمتر شدن حرکت های خیابانی، این نکته هم به درستی ذکر می شود که میزان این حضور با میزان سرکوب و فشارهای حکومت تناسبی عکس دارد و در واقع یکی از دلایل به سردی گراییدن جنبش فشارهای بسیار شدیدی بوده است که از جانب حکومت بر فعالین سیاسی و مردم عادی وارد کرده است. با قبول این عامل (که خود را در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۸۸ به خوبی نشان داد) اما نمی توان تمامی دلایل این خاموش شدن را به عامل سرکوب حکومت خلاصه کرد. کمااینکه بعد از سرکوب خشونت بار معترضان در فردای نماز جمعه آقای خامنه ای، که از خونین ترین روزهای اعتراضات بود، باز هم این اعتراضات به اشکال دیگر ادامه پیدا کرد.