رابطه ما ایرانیان با اعراب به یک رابطه بامزه ای تبدیل شده است که می توان با بررسی بیشتر آن به برخی از ویژگی های فرهنگی ایرانیان پی برد. البته منظورم از رابطه ما ایرانیان، رابطه دولت و حکومت نیست. بلکه مقصودم قضاوت و دیدی است که عامه مردم با مضمونی به نام «عرب» از خود بروز می دهند. البته احتمالا آن سوی قضیه، یعنی دیدگاه مردم عرب زبان با ایرانیان نیز دارای قضاوت مخصوص به خود می باشد که به علت عدم اطلاعم نسبت به آن فعلا به آن نمی پردازم.
اما دیدی که ما ایرانیان، فارغ از جایگاه و طبقه اجتماعی، نسبت به اعراب داریم، عموما دیدی است همراه با نوعی خود بزرگ بینی با چاشنی تحقیر هر آنچه به اعراب ارتباط دارد. انواع و اقسام دست انداختن ها، بد و بیراه گفتن ها از قبیل اینکه آنان عقرب خورند، آنان بی فرهنگند و… وجه غالب برخورد ما ایرانیان با اعراب می باشد. که البته این حس در سالیان اخیر رنگ و بوی شدیدتری نیز به خود گرفته است. همچنین نکته دیگری که به شدت در دید بسیاری از افراد پر رنگ می باشد، نارضایتی همراه با آه و افسوس کشیدن از یک واقعه تاریخی است که در 1400 سال پیش به وقوع پیوسته است و کماکان باعث رنجش عده ای از ایرانیان می باشد. حرف مشهور و رایج این دسته از افراد این است که ایران دارای فرهنگ بسیار والایی بوده است و اعراب وحشی تازه مسلمان شده به ایران حمله کردند و ایران را تاراج نموده اند. و نتیجه می گیرند که هر چه بدبختی که ایران امروز با آن دست به گریبان است (که علی ماشاالله از این بدبختی ها زیاد هم داریم) باعث و بانی آنها همان حمله اعراب وحشی و بدوی به ایران بوده است و گرنه ما اکنون فاتح قله های علم و فرهنگ و دانش بودیم و وضعمان این نبود که اکنون هست.
ابتدا به این نکته می پردازم که آنچه که اعراب در عالم واقع هستند با آنچه که ما ایرانیان نسبت به آنان می پنداریم، دو مقوله از هم مجزا هستند. من نیز نمی توانم آنچه را که رفتار برخی از اعراب است، بپذیرم. رفتاری که نشان دهنده فرهنگ نازل آنان می باشد. که این رفتار به ویژه با مشاهده شیوخ عرب کشورهای حاشیه خلیج فارس نمایان تر می شود. رفتاری سرشار از غرور، تکبر، بی نزاکتی و در یک کلام رفتاری اربابانه که دیگران را در بهترین حالت رعیتی می دانند که باید لقمه ای نیز در دهان آنان گذلشته شود، از سر لطف و بزرگواری. همچنین نوع برخورد آنان با زنان، یکی از عقب افتاده ترین ویژگی های فرهنگی آنان است. آنانی که دارای زنان و معشوقه های پرشمار هستند و خود از آزادی کامل برای ارضای امیال خود برخوردارند. اما زنانشان باید از پشت لایه های پر شمار تحجر به دنیای بیرون وارد شوند. و از هرگونه حقوق برابر با مردانشان محروم می باشند. همچنین تماشای بازی های فوتبال اعراب مقابل تیم ایران که در آن بازیکنان عرب دست به اعصاب خرد کن ترین اعمال می زنند تصویری به شدت تاریک از رفتار اعراب در ذهن ما به جا می گذارد. آری، اعرابی از این جنس به شدت من را آزار می دهند. اما باید توجه داشت که تمامی اعراب را نباید با یک چشم نگاه کرد. فرهیختگان، نویسندگان، شعرا و روشنفکران عرب در بسیاری از زمینه ها حرف های بسیاری برای گفتن دارند که نه تنها نباید آنها را نادیده گرفت، بلکه می توان از دستاوردهای آنان استفاده نیز نمود.
اما نکته ای که در اینجا می خواهم با تاکید بیشتری به آن بپردازم، همان «نگاه» ما ایرانیان نسبت به مقوله ای به نام «عرب» می باشد. فارغ از اینکه آنان واقعا چگونه هستند. چون شاید امثال همین رفتارهای آزار دهنده ای که از جانب اعراب می بینیم، از افراد دیگر دنیا با ملیت های متفاوت دیگر نیز به کرات مشاهده کنیم اما آنچنان ما را نمی آزارد یا اینکه به روی خودمان نمی آوریم. اما اگر همان رفتارها را از جانب یک عرب ببینیم، در بیشتر مواقع آن فرد را با صفت عرب بودنش مورد ناسزایمان قرار می دهیم. پس شاید بتوان گفت مهم تر از آنچه که آن عرب انجام داده است، عرب بودن وی است که ما را می آزارد!
به نظر می رسد خصومت و عصبانیتی که ما ایرانیان از اعراب داریم، علاوه بر دلایل تاریخی، ناشی از یک احساس ضعفی است که ما بدان دچار شده ایم. دیدن پیشرفت آنانی که همواره از دید ما دون تر بوده اند، ما را می آزارد. وگرنه این همه ملت در دنیا وجود دارند که بد تر از ملخ و عقرب می خورند، اما چرا هیچگاه ناسزاهای ما نثار آنان نمی شود؟
به عنوان مثال وقتی که امارات که از نظر جمعیت، وسعت و تاریخ فرسنگ ها با ایران فاصله دارد، در مورد جزایر 3 گانه ایران ادعای مالکیت می کند، چرا ما باید از دست آنان عصبانی شویم؟ درست است که عملی که آنان انجام می دهند، نمونه بارز زورگویی و زیاده خواهی است. اما این قبیل مسائل در دنیای امروز به امری عادی تبدیل شده است و کشورهای دنیا سعی می کنند چه درست، چه غلط بیشترین منابع و امکانات را برای کشور خود به دست آورند. این ما هستیم که باید از خود بپرسیم چه بر سرمان آمده است که امارات برای خاکمان ادعای مالکیت می کند. چرا دولت ایران آنچنان در موضع ضعف است که حتی نزدیک ترین هم پیمایان آن در دنیا که سوریه باشد نیز از امارات دفاع می کند؟ چرا برای آنکه خاطر مبارک امیر بحرین آزرده خاطر نشود، وزیر امور خارجه مان سراسیمه خود را به بحرین می رساند تا پیام دوستی ایران را به آنها برساند؟ آیا به راستی دلیل اینچنین در موضع ضعف قرار گرفتن را باید در بد بودن اعراب ببینیم یا سیاست ها و عملکرد ضعیف حکومتمان؟
در موضع ضعف قرار گرفتن و مهمتر از آن «احساس» در موضع ضعف قرار گرفتن باعث از دست رفتن اعتماد به نفس می گردد و بی اعتمادی به خویش باعث بروز حرکات ایزایی و خالی کردن حس عصبانیت ناشی از عقب ماندن از قافله می شود. و اکنون ایران به علل مختلف مقداری از موضع قدرت خویش فاصله گرفته است که بیشتر تقصیرِ آن نیز بر گردن حکومت گران ما می باشد که با رفتارهای ماجراجویانه خود باعث انزوای هر روزه ایران شده اند. به همین دلیل است که نوعی حس انزجار همراه با انتقام جویی در ما پدید می آید. اما به نظر می رسد به جای خالی کردن این عصبانیت بر اعراب، که ما را از ریشه های چنین بدبختی هایی که بدان گرفتار شده ایم دور می کند، بهتر است به فکر توسعه هر چه بیشتر ایران خود باشیم نه علت تراشی برای عدم توسعه …!
مشکل شما علاوه بر اینکه تکبر بیجا و عقده خود بزرگ بینی است،یادتان رفته که اگر همین اعراب نبودند شاید شما هنوز هم سواد خواندن و نوشتن نداشتید.
دوست عزیز! ایرانیان قبل از اعراب نه تنها دارای سواد خواندن و نوشتن بودند، بلکه در بسیاری از علوم و دانش ها نیز از طلیعه داران در زمان خود بوده اند.
مقصود از نوشته بالا این نبود که اعراب دارای برتری علمی و فرهنگی نسبت به ایرانیان بوده اند (چه در زمان باستان، چه اکنون) بلکه مراد این است که ما در این روزگار در برخی جهات نمی توانیم عقب افتادگی های خودمان را ببینیم.
حرف شما کاملا شبیه همین احساس تکبری است که ما نسبت به اعراب داریم اما در وجه مقابل آن…!
من به عنوان یک ایرانی رفتاری به شدت کثیف تر از فوتبالیست های ایرانی دیده و می بینم.توصیه میکنم یکبار دیگر بازی ایران و عربستان را بعد از گل ایران تا زمان گل عربستان تماشا کنید .
کاملا موافقم.
[...] منبع [...]
بالاخره یکی پیدا شد حرفای دل منو بزنه!
واقعا ممنونم از مطلب بسیار زیباتون!